تبليغاتX
سوتی های خنده دار دانشگاه من
پنجشنبه سوم خرداد 1386
اعلاميه به سبك دانشگاه ما

ببخشيد اين مدت خدمت نرسيدم . نه اين كه دانشگاه مون ازرش نداشت كه وقت بگذارم ننننننننننننننننننه

 يا نه اينكه سوتي نداشن ننننننننننننننننننننننه

كلي عكس باحال دار كه مي گذارم و چند اتفاق باحال بزودي!

و اما عكس زير يك اعلاميه است كه در باره سخنراني يه نفر به اصطلاح آدم مهم تو دانشگامونه  . يه دقت به عكس بكن . آخه كدوم آدم رو ديدي كه با عنوان دكتر -  پروفسور معرفي كنند. مثل اينكه شما فوق ليسانس داشته باشند و بگند آقاي فوق ليسانسه جناب آقاي ليسانسه فلاني . خوب اگه طرف پروفسور چرا بهش فوش مي دين مي گين دكتر. اگه طرف دكتره چرا خالي مي بندين مي گين پروفسور مگه كشكه 0 تازه باحال تر مي شه اگه بدوني دانشگاه ما رشته ادبيات فارسي هم داره .

اعلاميه

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 21:23 | | لینک به این مطلب
جمعه یکم دی 1385
فعلا بدون شرح

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 23:46 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385
شانزدهم آذر آمد روز ما . روز دانشجو ولی...........

توی تقویم ها ۱۶ آذر رو برای ما دانشجو ها ثبت کردند. روزی که برای دانشجویان کشور برنامه دارند و جشن می گیرند .ولی امسال برای دانشگاه ما شانزده آذر روز قشنگی نبود. تو این روز دانشجو ها زیاد خوشحال نبودند. چون سه تن از دوستان شون رو از دست دادند. کسانی که انگار همین دیروز بود باهاشون سر کلاس می رفتند .انگار همین دیروز بود که باهم برای امتحان هفته بعد که از شهرشون میان صحبت کردم. ولی امروز بجای خودشون فقط عکسشون رو داریم . عکسی که کنارش یک رویبان سیاه گذاشتن. امروز روز شانزدهم آذر است ولی ما شاد نیستیم .چون سه تن از دوستانمون امروز رو با ما جشن نمی گیرند.

درگذشت سه تن از هم دانشگاه یام رو به همه دانشجویان تسلیت می گم

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 14:5 | | لینک به این مطلب
جمعه سوم آذر 1385
یونس میگه........

شروع شد . واسه ما دورو بر 100 چوب آب خورد. میگن واسه اینه که بتونی کار یاد بگیری یا اینکه با محیط کار و کارهایی که باید در آینده انجام بدی آشنا بشی. کار مفت ولی سرشار از تعلیمات و تجربیات مفید .(حتما)

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه . بیگاری بدون دستمزد....چه روزهای که باید به دیگران آموزش بدیم بجای اینکه علمی بیفزونیم انشا الله که مفیده. البته واسه ما که یه عمر تو دانشگاه آزاد خوردیم و خوابیدیم (؟!) اصلا کار سختی نیست . صبح کاخ سحر ساعت 11 از خواب ناز بیدار می شی و می ری سر کار , درست عین مامان و بابا...از اون ور ساعته , اصلا به ساعت نمی رسه , یه اعلام حضور و بعد هم می یای خونه... ما که این طوری نبودیم.

ولی یه دو سه روزی رو که با استاد هماهنگ کردی تو مکان کاروزی هستی و مثل ... سخت کار می کنی ... البته روزهای خوب هم داره! مثلا یه خانم می یاد که بهش آموزش بدی یا سیستم اونو عیب یابی کنی , واقعا چه عرقی می ریزی... کاروزی چه دوران خوبیه ... شب آخر هم که باید تا صبح گزارش کارها و مسئولیت های خطیر رو بنویسی ... این یکی خیلی سخته .

در عوض فردا صبح دیگه لازم نیست  کله سحر از خواب که جدیدا یکمی نازتر شده بیدار شی !.

 

Yahoo!ID   kakolokia

 

دوستان شما هم اگه مثل یونس متن دارید بنویسد و بفرستید .. منتظرم 

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 21:28 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و هشتم مهر 1385
ماجرای 6 واحد

آقا اول جریان مال دو ترم پیشه . یه مدیر گروه داشتیم که در عرض یک ساعت اراده کرد و  زمان حذف و اضافه اعلام کرد که 6 واحد درسی رو حذف کرده سه واحد عملی و سه واحد تئوری . ما هم از خدا خواسته و لب به دعا برای این مدیر گروه خوشحال این 6 واحد رو حذف کردیم . خلاصه ترم هم تموم شد و اون مدیر گروه عزیز از بین ما پر کشید و رفت به شهر خودش تا اینکه مدیر گروه جدید امد .اون بدبخت هم از همه جا بی خبر گفته بله 6 واحد حذف شده و برید حال کنید . آقا ما خوشحال و خیلی هام خوشحال ترم بعدش رو گذروندیم .این ترم برای خیلی ها فرق داشت چون ترم آخر بود و اون های که تموم "خدا رحمتشون کنه " جهزیشون رو جمع کردند و رفتند به دیار خودشون تا برای کنکور آزاد بتونند بخوانند . ولی داستان اینقدر قشنگ تموم نمیشه

یکی از بچه ها از هم رشته ای های خودمون تو یه دانشگاه دیگه در باره این شیش واحد گذایی آمار گرفته بود و فهمید که این شش واحد رو باید گذروند . خلاصه آمار رو میرسونه با دانشگاه ما و انهام که می فهمند که چه سوتی خفنی دادند زود این شیش واحد رو تو لیست درسی بدون زمان بندی و پیدا کردن استاد جا کردند . حالا هیچ کدوم از این خنگا خبر ندارند که بابا خیلی ها فارق التحصیل شدند و باید ترم دیگه ای رو در این شهرستان دوست داشتنی ما سر کنند . دانشجو ها ریختند سر معاون آموزشی . اون بدبخت هم که تاز ترم اولش بود که معاون شده بود بی خبر از همه جا حکم به گذاشتن این شیش واحد اجباری کرد .ولی بچه ها که بحت زده از این جریان با چک و چنه بهش حالی کردند آخه آقا جون :  به این سادگی ها هم که می گی نیست چون خیلی ها باید به خاطر شیش واحدی که حذف شده بود برگردند . اون هم ما رو حواله کرد به مدیر گروه ولی جالب تر از اون این بود که ما مدیر گروهی نداشتیم که ازش سوال کنیم . خلاصه تنها جوابی که شنیدیم این بود  : برید بیرون

رفتیم پیش رئیس دانشگاه . بعد از کلی فک زدن جلوی رئیس دفتر دانشگاه تونستیم وخامت اوضا رو حالیوشون کنیم تا ما رو پیش رئیس دانشگاه  راه بدند. ایشون هم فرمودند : صبر کنید ما با تهران صحبت می کنیم و بعدا بهتون می گیم

عرض شد: سرورم هم اکنون زمان حذف اضافه است

فرمودند که : موردی ندارد امر می کنیم  تا دیگر زمانی را برایتان اختصاص دارند.

عرض شد : قربان مدیر گروه نداریم

فرمودند : برایتان یک چوپان می یابیم .

 

خلاصه روی بورد خوندیم که : قراره تا آخر هفته 13/7/85 برایمان یک مدیر گروه جدید پیدا کنیم و برید حال کنید  . هفته به آخر رسید و هیچ نشد , آمار گرفتیم .حواله شدیم به دو شنبه..........

دو شنبه رسید . یاران به دنبال مدیر گروه تا ببیدند که این کمدی به کجا میرسد .

 

-سلام مدیر گروه خوبی ؟

--قربان تو.

-آقا چی شد این داستان 6 واحد ما؟ چکار باید کرد؟

--فعلا معلوم نیست . برید لیست زمان بندی جدید رو ببنید تا من هم تکلیف این واحد های شما رو معلوم کنم.

"ای ول چقدر فعال بودی تو این یه هفته ."

 

رفتیم سراغ لیست جدید تا ببینیم چه بلایی سرمون اومده و طبق اون چیزی که فکر می کردم تمام کلاسام با درس های عمومی ام تداخل پیدا کرده .رفتم پیش مدیر گروه

 

-ای وای بدبخت شدم .

-- به من چه ! چی شده

- همه کلاسام با هم تداخل پیدا کردند .حالا باید چه کنم

-- عیبی نداره چون ترم آخری هستی . می تونی با تداخل کلاسها هم اونها رو بردارم

- "این قانون رو از کجاش اورد" اخه استاد چی جوری ؟

-- من بهت یه نامه می دم و بعد تو می ری اموزش و کلاس های که تداخل دارند رو بر می داری.

- اونوقت سر کلاس چکار کنم .

-- با استاد صحبت می کنی و یک هفته درمیون میری سر کلاس جفتشون!

- جان داداش؟!!!! بعد چجوری از درسها عقب نیفتم؟

-- کی تو طی ترم درس می خونه ؟ آخر ترم که شد از دوستات جزوه رو بگیر و بخون

- " مرسی از این همه راهنمایی؟ " استاد جون من ریاضیات دارم آخه بابا جون من باید یاد بگیرم که استاد چی درس می ده یا نه؟

-- نه؟

-هان!!!!!!!!!

-- من خودم درس ریاضیات رو آخر ترم خوندم  و فرداش رفتم امتحان دادم. تو هم همین طور

- نمی شه یه نامه بدی تا من برم دنبال تغییر ساعت های کلاسم ؟

-- نه . چون قراره دوبراه از اول  انتخاب واحد کنید . می تونی بری ساعت های درسهای عمومیت رو دوباره از اول تنظیم کنی!!

- خوب از اول همین رو می گفتی

 

من هم رفتیم دنبال تنظیم ساعت های درسیم و برنامه هام رو جوری چیندم که باید یک شنبه می امدم به دانشگاه و تا چهار شنبه شب که بر می گشتم به وطن. خوشحال از این برنامه ریزی ولی خبر رسید  که استاد فرمودند که تا داستان این 6 واحدتون معلوم نشده کاری نکنیدو تا فردا صبر کنید .

فردا شد و رفتیم سراغ مدیر گروه

 

- سلام مدیر جون خوبی؟ چی شد داستان این شیش واحد ما؟

--  علیک . با مدیر گروه تون که صحبت کردم گفته بود که بر اساس لیست کامپیوتری که از تهران آمده این 6 واحد رو نباید بردارد . ولی تو لیست کتبی از مرکز این شش واحد رو باید بردارید.که اصلش 4 واحده .

- پس باید 4 واحد رو برداریم ؟

-- بعله

- خوب بچه های که فارق التحصیل شدند چی؟

-- اونا می تونند ارائه به استاد بدن

- مگه می شه درسهای عملی رو ارائه به استاد کرد؟

-- "صداش رو در نیار " چون اینا شرایطشون فرق داره ما این برنامه رو براشون ریختیم . برید و انتخاب و واحد کنید

 

خوب داستان رو همین جا ختم می کنم چون اگه بخوام بگم چه بلا های سر این انتخاب کشیدم خیلی طول می کشه

 

راستی بچه ها شما هم اگه از این جریانات دارید بگید.............................................

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 21:6 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیستم مهر 1385
ماجرای امدن آقای جاسبی به واحد ما

یادش بخیر - وقتی بهش فکر می کنم خندم می گیره که آمدن یک آدم به دانشگاه ما چقدر باعث پیشرفت و ارتقاع سطح رفاه در  دانشگاه ما  می شه . قضیه از اونجا شروع می شه که خبر سفر آقای جاسبی و بازدید ایشان از دانشگاه ما به گوش رسید . از اونطرف روئسای دانشگاه ما دور  هم جمع شدند که ببیند برای استقبال از جاسبی جون چکار کنند . بعد از اینکه لیست میوه و شیرنی رو ردیف کردند. گفتند :خوب بیاید یه دستی هم به سر و گوش دانشگاه بکشیم تا نشون بدیم که این دانشگاه از نظر رفاهی خیلی باحاله . گفتند بگردید بیدنید دانشگاه چی کم داره که براش تهیه کنیم تا جلوی جاسبی جون کم نیاریم . خلاصه برو بچ تحقیق و تفحش رفتند دور و ور  دانشگاه یه چرخی زدند و نتیجه رو به رئیس داند. رئیس جون هم فرمودند که این معضل بزرگ رو رفع کنید .

تا اینجای داستان بنده بودم ولی در هنگام ساخت و ساز و رفع نواقص دانشگاه حضور نداشتم حتی از دیدین روی ما جاسبی جون هم محروم موندم  ولی وقتی برگشتم با تغییرات شگفتی در دانشگاه مواجه شدم و نتیجه ساعتها تلاش مسئولان دانشگاه رو دیدم . وقتی وارد دانشگاه شدم اولین چیزی که جلوه می کرد . کار گذاشتن یک دستگاه ایست ماشین  جلوی در دانشگاه که  باعث شده بود کلاس دانشگاه کوچک  ما بالا بره. و اما از همه مهم تر و جالب تر این بود که تو سالون دانشگاه هر ده قدم یک سطل آشغال خوشکل کار گذاشته بودند . همین

واقعا دستشون درد نکنه چون من رو از اشتباه در باره نواقص دانشگاه در آوردند . 
نوشته شده توسط پاچه خیزک در 19:37 | | لینک به این مطلب
یکشنبه شانزدهم مهر 1385
لیسانس گرفتم ولی دیپلم نه

کلاغه خبر داد که یه از دوستان عزیز که لیسانس خود را گرفته امده بود تا مدرک آن را از دانشگاه مان بگیرد . مسئول پرونده دید که پرونده یارو تکمیل نیست و یه چیزی کمه . آقا پرونده رو زیر و رو می کنه تا می فهمه بله اقا مدرک دیپلم خود رو تسلیم دانشگاه نکردند " باید ذکر کنم زمانی که شما ثبت نام می کید مبلغی را بعنوان وثیقه از شما دریافت می کنند تا شما مدرک دیپلم خود رو تقدیم کنید " خلاصه آقا گندش در میا د که این دوست عزیز دو واحد رو پاس نکرده و دیپلم رو نگرفته . حالا نمی دونم ایشون می خواند از خیر مدرک لیسانسشون بگذرند یا که هر دو مدرک رو باهم بگیره که اگه اینجوری بشه خیلی باحال می شه . فکرش رو بکن !

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 21:35 | | لینک به این مطلب
یکشنبه شانزدهم مهر 1385
اندر احوالات مدیر گروه رشته ما

برای شروع  از ماجرایی که داره اتفاق می افته براتون می گم .که خودش باعث چندین دردسر در رسته ما شده . که یکی از یکی دیگر خنده دار تر . و اینه که آقا جون تا الان که بنده حقیر دارم می نویسم رشته ما هنوز مدیر گروه نداره . زمان انتخاب واحد و حذف و اضافه هم گذشته ولی هنوز آقایون نتونستند یک نفری رو برای برو بچه های رشته فلک زده ما خر کنند تا مدیر گروه بشه . بچه های رشته ما رو هم مثل یک گله گوسفند (( البته از اونهای که خبر نداشتند معزرت می خوام )) به حال خودشون رها کردند. تاز خبر رسیده با اومدن مدیر گروه تازه برنامه ریزی درسی این ترما " که خود داستانی دارد بس خواندنی که بعدا می گم " عوض خواهد شد و وای مصیبتا اگر که این ساعات با ساعت دیگر و یا با درس های عمومی ما تداخل داشته باشه تذکر : مدیر گروه ثابق قبل از تشریف فرماییشون برنامه ریزی درسی فرموده بودند

و اما جالب تر از اون...........

جالبه که بدونبد  دانشگاه ما در تعوض مدیر گروه در بین دانشگاه های دنیا رکرد دار هست !!! چون رشته ما در طول پنچ ترم خود چهار مدیر گروه عوض کرده  و تا اونجایی که منه حقیر خبر دارم هر مدیر گروه باید حداقل چهار ترم در یک رشته باشه ولی تو دانشگاه ما..............

البت نمی دونم از ما رکورد دار تر کدوم دانشگاه تو این عالم هست .اگه بود خبر کنی تا تو کتا رکورد دار ها ثبت کنیم.

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 0:36 | | لینک به این مطلب
شنبه پانزدهم مهر 1385
حرف اول

وقتی که اسم خودم رو تو سایت بعنوان قبول شده در یکی از دانشگاه های این مملکت دیدم خدام رو شکر کردم و فکر می کردم که از دوران خر تو خری دبرستان  وارد با نظم ترین نقظه  دنیا می شم . ولی چه خیال خامی !!!!! والا بهتره جای که درس می خونم رو دانشگاه نگذارم چون به دانشگاه های  دیگه توهین می شه . تازه فهمیدم که وارد چه شهر شامی شدم و بقول دوستانم خر تو خر تر از دانشگاه جایی دیگه پیدا نمی شه . و تا حالا هیچ جایی رو ندیده بودم که این قدر سوتی نده خدایش که حیف بود تا ننویسم . البته یکم دیر ب این فکر افتادم جون دانشجوی ترم اخر هستم  یکم برای این کار دیر شده . ولی عیبی نداره چون می دونم .اینقدر تو این مدت زمان باقی مونده دانشگاه و مسئولانش سوتی می دند که بشه نوشت . تازه کلی هم خاطرات دارم .

 

راستی از دوستان دانشجوی که مثل من یک عالمه خاطرات و سوتی های باحلی دارند خواهش می کنم همکاری کنند تا باهم به این اوضا بخندیم

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 19:24 | | لینک به این مطلب
جمعه چهاردهم مهر 1385

بزودی  مطالب این وبلاگ رو براتون می گذارم تا تنها من به اونها نخندم شما رو هم شرک کنم

اشتباه نکنید نمی خواهم وبلاگ جک بزنم . می خوام یکسری اتفاقات خنده دار رو براتون بنویسید

 

نوشته شده توسط پاچه خیزک در 1:6 | | لینک به این مطلب

 

در سايت هاي ديگر

در ميان مطالب این سایت

اعلاميه به سبك دانشگاه ما
فعلا بدون شرح
شانزدهم آذر آمد روز ما . روز دانشجو ولی...........
یونس میگه........
ماجرای 6 واحد
ماجرای امدن آقای جاسبی به واحد ما
لیسانس گرفتم ولی دیپلم نه
اندر احوالات مدیر گروه رشته ما
حرف اول

<-PostTitle->